شبی پاییزی، در هوایی ابری و ملایم، لولای پنجره صدای جیرجیر هولناکی داد. ژولین به خود لرزید و در برابر عمارتی غمزده که غروب غرق در تاریکیاش میکرد ناخواسته قطرههای اشک از چشمهایش جاری شد. صبح بارانزده بود و از بلوطهای نیمهعریان بوی مرگ متصاعد میشد. با این حال، ژولین منتظر بود که پنجره دوباره باز شود. ناگهان پنجره با همان خشونتی که بسته شده بود از نو باز شد. ترز ظاهر شد. سفید و رنگپریده، با چشمان از حدقه درآمده و موهایی که روی گردنش افتاده بود؛
خرید کتاب برای یک شب عشق
جستجوی کتاب برای یک شب عشق در گودریدز
معرفی کتاب برای یک شب عشق از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب برای یک شب عشق
خرید کتاب برای یک شب عشق
جستجوی کتاب برای یک شب عشق در گودریدز