زمانی از روز را ترحیج میدادم. زمستان پاریس بین ساعت شش تا هشت و نیم صبح بود، که هوا هنوز تاریک بود. مهلتی پیش از برآمدن روز. زمان معلق بود و آدمی خویشتن را سبکتر از همیشه احساس میکرد. من به کافههای مختلف پاریس که در آن ساعت درهایشان را به روی اولین مشتریها باز میکردند رفت و آمد میکردم... ؛
خرید کتاب خاطرات خفته
جستجوی کتاب خاطرات خفته در گودریدز
معرفی کتاب خاطرات خفته از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب خاطرات خفته
خرید کتاب خاطرات خفته
جستجوی کتاب خاطرات خفته در گودریدز