Le journal intime écrit par Roland Barthes dans les mois qui ont suivis la mort de sa mère, l’être cher par-dessus tout, en automne 1977. La Chambre claire évoquait déjà largement ce deuil douloureux, qui transforme complètement le regard de Barthes sur la photographie, désormais vu comme le lieu d’une possible résurrection de l’être perdu. Ici, nous sommes tout à la fois dans un constat détaillé et dans une interrogation intime et philosophique du deuil, absolument singulier, impartageable. Cet inédit est une pièce décisive dans la compréhension de Roland Barthes, qui aura vécu toute sa vie auprès de sa mère et ne lui aura survécu que trois ans, les années de l’impossible deuil. Un document émouvant, rédigé au jour le jour en brefs fragments qui, comme toujours chez Barthes, dépassent l’expérience personnelle pour toucher à l’universel. Nous sommes tous porteurs d’un deuil, et celui-ci nous touche, nous éclaire.
خرید کتاب خاطرات سوگواری
جستجوی کتاب خاطرات سوگواری در گودریدز
معرفی کتاب خاطرات سوگواری از نگاه کاربران
http://goo.gl/o6qo4x
از کتاب «خاطرات سوگواری» چه می آموزیم؟
راهنمای مقابله ادبی با مرگ عزیزان
«از این که در نهایت می توانم با رنجم زندگی کنم، شگفت زده می شوم.»
– رولان بارت، خاطرات سوگواری
بی رحمانه ترین قضاوت درباره «خاطرات سوگواری» این است که مالیخولیای نویسنده این کتاب را تنها یک سخنرانی پراکنده در عزای مادرش بدانیم. درست است که رولان بارت نوشتن این یادداشت ها را درست روز مرگ مادرش آغاز کرده اما کتاب که به نیمه می رسد، مخاطب احساس می کند که دیگر تنها ماجرای مرگ مادر نویسنده در کار نیست؛ بارت، گویی از این خاطرات، دریچه ای رو به موضوع «فقدان» باز کرده و در حال نگریستن به مقوله «از دست دادن» در سطوح مختلفی است که انسان را دچار غم، اندوه و سردرگمی خودش می کند.
اگر کسی را از دست داده اید، این کتاب را از دست ندهید؛ بارت با شما همدردی می کند که چطور می شود در اندوهگینی روزهای فقدان، غرق شد و به جای گریه و زاری، به بزنگاه های ذهنی سوگواران مراجعه کرد. آیا بر سر مزار عزیز از دست رفته تان نتوانسته اید گریه کنید؟ آیا در فرودگاه و لحظه بدرقه معشوقه تان، اشک تان خشک شده و آیا فقدان عزیزی را پذیرفته اید و حالا از خود می پرسید که چطور باید به شادی مهمانی های کوچک و محقر تن بدهید؟ بارت در یادداشت های شخصی اش به این سوال ها جواب داده و اگر حتی جوابی نداشته که بدهد، خود را در کنار شما قرار داده و از چنین تناقض های بزرگ انسانی شکوه کرده است: – «کاش می توانستم میل عمیقم را به خلوت کردن با خود، به کناره گیری و «نگرانم نباشید»ی که مستقیم و بی انعطاف از رنج کشدنی جاودان به دستم می آید بیان کنم.»
– «هر نوع معاشرتی بیهودگی دنیایی که مامان دیگر در آن وجود ندارد را تقویت می کند.»
زندگی فردی بارت که از فیلسوفان و نظریه پردازان برجسته و از چهره های آکادمیک قدرِ دوران مدرنیته بود با مرگ مادرش به سادگی از هم پاشید، این کتاب روایت کودکی است که نمی تواند مرگ مادرش را بپذیرد، نه سرنوشت نویسنده ای بزرگ مرتبه که درست در دوران همین دست و پا زدن، بزرگترین آثارش را خلق کرده است. بارتِ این کتاب، بارتِ جهان اسطوره ها و تقابل متن و تصویر، بارتِ خردورزی و یا بارتِ نمادها و نشانه ها نیست؛ کودکی است که در قفای مادر مرده اش اشک می ریزد، از مهمانی ها عذرخواهی می کند، گوشه خانه را برای زندگی انتخاب کرده و فقدان تنها همراهش، وادارش کرده که بی وقفه برای او بنویسد.
او در همین کتاب کوچک و کم حجم است که نشان می دهد برای یک سوگوار واقعی، پاسخ دادن به سوالات درونی اش در زمینه فقدانِ عزیزی که رفته، مهمتر از شرکت در مراسمات سوگواری رایج است: «در حقیقت او در این کتاب به مخاطبانش توضیح می دهد که باید بین احساسات لحظه ای خود به خاطر از دست دادن و سوگواری همیشگی فقدان، فرق بگذارند تا بتوانند با عبور از ناراحتی های پس مرگ، آن فقدان بزرگ را درک کنند:«سوگواری در معرض فرسایش و زمان تقلیل پیدا نمی کند، بی نظم و ناسازگار است و چون عشق به تازگی همان روز اول.»
علاوه بر نثر عجیب و غریب بارت نباید در خواندن این کتاب از ترجمه خوب محمدحسین واقف هم غافل شد، کسی که انگار این کتاب را عاشقانه برای بستر تمام فقدان دیده ها ترجمه کرده است.
از چه كسي ميتوانم اين سوال را بپرسم (با اين اميد كه پاسخي بيابم)؟
آيا بدونِ كسي كه دوستش داشتهاي، قادر به زندگي بودن، به معناي اين است كه او را كمتر از آن چه فكر ميكردي دوست داشتي؟
عنوان کتاب: خاطرات سوگواری
نویسنده: رولان بارت
مترجم: محمد حسین واقف
انتشارات: حرفه هنرمند
قیمت: هجده هزار تومان
مشاهده لینک اصلی
چگونه بدانم که اگر مرده باشم بیشتر رنج نمیکشم؟
۳۱ دسامبر ۱۹۷۸
رنج کشیدن سخت است، اما اثرش بر من( چون در رنج کشیدن: نه رنج به خودی خود : مجموعهای از اثرات غیرمستقیم در میان است)
نوعی رسوب، زنگار و گل و لای است که روی قلبم جمع شده؛ نوعی تلخی دل( زودرنجیها، تلخیها،حسادتها،کمبود عاطفه.)
چه تناقضی؛ با از دست دادن مامان برعکس چیزی که او بود میشوم. میخواهم براساس ارزشهای او زندگی کنم و تنها به چیزی مخالف آن میرسم.
۱ آگوست ۱۹۷۸
سرخوردگی از جاها و سفرهای گوناگون. هیچجا واقعاً راحت نیستم. چیزی نمیگذرد که این فریاد از وجودم برمیآید:میخواهم برگردم!( اما به کجا؟ چرا که او دیگر هیچکجا نیست، کسی که زمانی جایی بود که میتوانستم به آن برگردم.)من در جستوجوی جای خودمم. Sitio.
۲۴ مارچ ۱۹۷۸
رنج بردن، مانند یک سنگ
(دور گلویم،
ور عمق وجودم)
۲۲ مارچ ۱۹۷۸
احساسات میگذرند، رنج میماند.
۱۹ مارچ ۱۹۷۸
م. و من به شکلی متناقض( چون مدام به ما میگویند:کار کنید، خودتان را سرگرم کنید، به ملاقات دوستانتان بروید) حس میکنیم اوقاتی که سرمان شلوغ است، حواسمان پرت است، اوقاتی که دیگران در پیِمان هستند و ما را به بیرون فرامیخوانند، بیش از هر زمان رنج میبریم. درون بودگی، آرامش و انزوا احساس بدبختیمان را کاهش میدهد.
۸ ژانویه ۱۹۷۸
همه «بیاندازه مهربان »اند. و با این حال حس میکنم کاملاً تنهایم.(« ترک شدگی »)
۸ دسامبر ۱۹۷۸
سوگواری: نه یک افسردگی خردکننده، نه اختلالی( که با تعویض برطرف شود)، که در دسترس بودنی دردناک: گوش به زنگ، در کمین هجوم« حس زندگی » به انتظار نشستهام.
۳۰ نوامبر ۱۹۷۷
در هر لحظهی رنج کشیدن، باور دارم این همان لحظهایست که در آن برای نخستینبار سوگواریام را درک میکنم.
به عبارتی دیگر : تمامیت سختی.
۲۸ نوامبر ۱۹۷۷
یک شب سرد زمستانی. به اندازهی کافی گرم هستم. با این حال تنهایم. میفهمم که باید به زیستنی چنین طبیعی، در حصار این انزوا عادت کنم، به عمل کردن، کار کردن در آن، به همراهی و آویختن به« حضورغیاب »
۲۸ نوامبر ۱۹۷۷
با چه کسی میتوانم این پرسش را طرح کنم( و امیدی به پاسخ داشته باشم)؟
آیا این که بدون کسی که دوست داری قادر به زندگی باشی، به معنای این است که او را کمتر از آنچه فکر میکردی دوست داشتهای... ؟
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب خاطرات سوگواری
خرید کتاب خاطرات سوگواری
جستجوی کتاب خاطرات سوگواری در گودریدز
از کتاب «خاطرات سوگواری» چه می آموزیم؟
راهنمای مقابله ادبی با مرگ عزیزان
«از این که در نهایت می توانم با رنجم زندگی کنم، شگفت زده می شوم.»
– رولان بارت، خاطرات سوگواری
بی رحمانه ترین قضاوت درباره «خاطرات سوگواری» این است که مالیخولیای نویسنده این کتاب را تنها یک سخنرانی پراکنده در عزای مادرش بدانیم. درست است که رولان بارت نوشتن این یادداشت ها را درست روز مرگ مادرش آغاز کرده اما کتاب که به نیمه می رسد، مخاطب احساس می کند که دیگر تنها ماجرای مرگ مادر نویسنده در کار نیست؛ بارت، گویی از این خاطرات، دریچه ای رو به موضوع «فقدان» باز کرده و در حال نگریستن به مقوله «از دست دادن» در سطوح مختلفی است که انسان را دچار غم، اندوه و سردرگمی خودش می کند.
اگر کسی را از دست داده اید، این کتاب را از دست ندهید؛ بارت با شما همدردی می کند که چطور می شود در اندوهگینی روزهای فقدان، غرق شد و به جای گریه و زاری، به بزنگاه های ذهنی سوگواران مراجعه کرد. آیا بر سر مزار عزیز از دست رفته تان نتوانسته اید گریه کنید؟ آیا در فرودگاه و لحظه بدرقه معشوقه تان، اشک تان خشک شده و آیا فقدان عزیزی را پذیرفته اید و حالا از خود می پرسید که چطور باید به شادی مهمانی های کوچک و محقر تن بدهید؟ بارت در یادداشت های شخصی اش به این سوال ها جواب داده و اگر حتی جوابی نداشته که بدهد، خود را در کنار شما قرار داده و از چنین تناقض های بزرگ انسانی شکوه کرده است: – «کاش می توانستم میل عمیقم را به خلوت کردن با خود، به کناره گیری و «نگرانم نباشید»ی که مستقیم و بی انعطاف از رنج کشدنی جاودان به دستم می آید بیان کنم.»
– «هر نوع معاشرتی بیهودگی دنیایی که مامان دیگر در آن وجود ندارد را تقویت می کند.»
زندگی فردی بارت که از فیلسوفان و نظریه پردازان برجسته و از چهره های آکادمیک قدرِ دوران مدرنیته بود با مرگ مادرش به سادگی از هم پاشید، این کتاب روایت کودکی است که نمی تواند مرگ مادرش را بپذیرد، نه سرنوشت نویسنده ای بزرگ مرتبه که درست در دوران همین دست و پا زدن، بزرگترین آثارش را خلق کرده است. بارتِ این کتاب، بارتِ جهان اسطوره ها و تقابل متن و تصویر، بارتِ خردورزی و یا بارتِ نمادها و نشانه ها نیست؛ کودکی است که در قفای مادر مرده اش اشک می ریزد، از مهمانی ها عذرخواهی می کند، گوشه خانه را برای زندگی انتخاب کرده و فقدان تنها همراهش، وادارش کرده که بی وقفه برای او بنویسد.
او در همین کتاب کوچک و کم حجم است که نشان می دهد برای یک سوگوار واقعی، پاسخ دادن به سوالات درونی اش در زمینه فقدانِ عزیزی که رفته، مهمتر از شرکت در مراسمات سوگواری رایج است: «در حقیقت او در این کتاب به مخاطبانش توضیح می دهد که باید بین احساسات لحظه ای خود به خاطر از دست دادن و سوگواری همیشگی فقدان، فرق بگذارند تا بتوانند با عبور از ناراحتی های پس مرگ، آن فقدان بزرگ را درک کنند:«سوگواری در معرض فرسایش و زمان تقلیل پیدا نمی کند، بی نظم و ناسازگار است و چون عشق به تازگی همان روز اول.»
علاوه بر نثر عجیب و غریب بارت نباید در خواندن این کتاب از ترجمه خوب محمدحسین واقف هم غافل شد، کسی که انگار این کتاب را عاشقانه برای بستر تمام فقدان دیده ها ترجمه کرده است.
از چه كسي ميتوانم اين سوال را بپرسم (با اين اميد كه پاسخي بيابم)؟
آيا بدونِ كسي كه دوستش داشتهاي، قادر به زندگي بودن، به معناي اين است كه او را كمتر از آن چه فكر ميكردي دوست داشتي؟
عنوان کتاب: خاطرات سوگواری
نویسنده: رولان بارت
مترجم: محمد حسین واقف
انتشارات: حرفه هنرمند
قیمت: هجده هزار تومان
مشاهده لینک اصلی
چگونه بدانم که اگر مرده باشم بیشتر رنج نمیکشم؟
۳۱ دسامبر ۱۹۷۸
رنج کشیدن سخت است، اما اثرش بر من( چون در رنج کشیدن: نه رنج به خودی خود : مجموعهای از اثرات غیرمستقیم در میان است)
نوعی رسوب، زنگار و گل و لای است که روی قلبم جمع شده؛ نوعی تلخی دل( زودرنجیها، تلخیها،حسادتها،کمبود عاطفه.)
چه تناقضی؛ با از دست دادن مامان برعکس چیزی که او بود میشوم. میخواهم براساس ارزشهای او زندگی کنم و تنها به چیزی مخالف آن میرسم.
۱ آگوست ۱۹۷۸
سرخوردگی از جاها و سفرهای گوناگون. هیچجا واقعاً راحت نیستم. چیزی نمیگذرد که این فریاد از وجودم برمیآید:میخواهم برگردم!( اما به کجا؟ چرا که او دیگر هیچکجا نیست، کسی که زمانی جایی بود که میتوانستم به آن برگردم.)من در جستوجوی جای خودمم. Sitio.
۲۴ مارچ ۱۹۷۸
رنج بردن، مانند یک سنگ
(دور گلویم،
ور عمق وجودم)
۲۲ مارچ ۱۹۷۸
احساسات میگذرند، رنج میماند.
۱۹ مارچ ۱۹۷۸
م. و من به شکلی متناقض( چون مدام به ما میگویند:کار کنید، خودتان را سرگرم کنید، به ملاقات دوستانتان بروید) حس میکنیم اوقاتی که سرمان شلوغ است، حواسمان پرت است، اوقاتی که دیگران در پیِمان هستند و ما را به بیرون فرامیخوانند، بیش از هر زمان رنج میبریم. درون بودگی، آرامش و انزوا احساس بدبختیمان را کاهش میدهد.
۸ ژانویه ۱۹۷۸
همه «بیاندازه مهربان »اند. و با این حال حس میکنم کاملاً تنهایم.(« ترک شدگی »)
۸ دسامبر ۱۹۷۸
سوگواری: نه یک افسردگی خردکننده، نه اختلالی( که با تعویض برطرف شود)، که در دسترس بودنی دردناک: گوش به زنگ، در کمین هجوم« حس زندگی » به انتظار نشستهام.
۳۰ نوامبر ۱۹۷۷
در هر لحظهی رنج کشیدن، باور دارم این همان لحظهایست که در آن برای نخستینبار سوگواریام را درک میکنم.
به عبارتی دیگر : تمامیت سختی.
۲۸ نوامبر ۱۹۷۷
یک شب سرد زمستانی. به اندازهی کافی گرم هستم. با این حال تنهایم. میفهمم که باید به زیستنی چنین طبیعی، در حصار این انزوا عادت کنم، به عمل کردن، کار کردن در آن، به همراهی و آویختن به« حضورغیاب »
۲۸ نوامبر ۱۹۷۷
با چه کسی میتوانم این پرسش را طرح کنم( و امیدی به پاسخ داشته باشم)؟
آیا این که بدون کسی که دوست داری قادر به زندگی باشی، به معنای این است که او را کمتر از آنچه فکر میکردی دوست داشتهای... ؟
مشاهده لینک اصلی